
خرید تلفنی کتاب
66496923
66499105
09360355401
ارسال رایگان/ سراسر ایران
توضیحات بیشتر در اینجا
هر نوع تاييد يا تخريب افراد و نهادها در وبلاگها و سايتهاي اينترنتي به نام نويسنده اين وبلاگ، كذب محض و غيرقابل استناد است. تادانه هرگز در هيچ وبلاگي پيغام نميگذارد
به نقل از اینجا
جز همان سال 82 و 83 که عشق سرعت داشتم و یک بار هم جریمه 20 هزار تومانی چسبید به سال تحویل همان سال، سرعت مجازم 110 تاست و خیلی عجله داشته باشم، می شود 120 تا. این عجله داشتن گاهی برای رسیدن به یک دستشویی است احتمالا و گاهی هم برای رسیدن به یک پمپ بنزین؛ همین و بس.
امروز هر دوی این ها بود؛ از ساعت 4:30 دقیقه صبح، بکوب رانده بودم از بناب و گمانم بود نزدیکی قزوین بنزینم تمام خواهد شد و هراس، پایم را به پدال گاز چسبانده بود و از طرفی هم خجالت می کشیدم کنار اتوبان خلاصی پیدا کنم. به 10 کیلومتری تاکستان که رسیدم، افسری علامت ایست را به طرفم گرفت و مودب نگه داشتم.
همه چیز را چک کرد. پرسیدم: «از 120 تا بیشتر می رفتم؟»
خندید و گفت «نه.» بعد گفت «اما وقت معاینه فنی ات تمام شده!»
داشت برگه جریمه را میز می کرد بنویسد که یادم افتاد سال قبل، زیر پل سیدخندان، هفت هزار تومان جریمه شدم که تا به حال هنوز پرداخت نکردم و صبح فردایش رفتم و معاینه فنی را گرفتم.
خودکارش را هنوز به حرکت درنیاورده بود که نمی دانم چرا نگاهم ماند روی کتاب های «قدم بخیر و اژدهاکشان و عروس بید». پرسیدم «با کتاب میانه ای داری؟»
خندید و گفت «جاده و ماشین و آدم ها وقت برای آدم نمی گذارند.»
کتاب ها را طرفش دراز کردم. نگاهی به روی جلد کتاب ها کرد و بعد فوری پرسید «خودتانید؟ یوسف علیخانی شمایید؟»
انگار بخواهم جرمی را پاک کنم، سر تکان دادم. پرسیدم «این ورا دستشویی و پمپ بنزین نیست؟»
برگ جریمه را گذاشت توی جیبش و با دست اشاره کرد به اتاقکی آهنی که کنار پاسگاه بود. بعد سرش را از پنجره آورد داخل و گفت «ده کیلومتر جلوتر می تونی بری توی تاکستان، پمپ بنزین داره.»
آمدم بیرون. دویدم طرف دستشویی.
وقتی برگشتم دیدم دارد با افسر دیگری حرف می زند و با انگشت مرا نشانش می دهد.
صدایش کردم. آمد. اسمش را پرسیدم. گفت. برایش نوشتم «برای آدم ها و جاده ها و کلمه ها.»
انگار جریمه اش کرده باشم، به من و من افتاد. گفت «بخدا جریمه تان نکردم.»
خندیدم و گفتم «اما من جریمه ات کردم. مجبوری بخوانی شان.»
بعد گازش را گرفتم و از توی آینه دیدم که سرش رفته بود لای شاخه های بید درخت روی جلد کتاب و ...
Labels: safar-nevesht
Labels: noroz, safar-nevesht
Labels: noroz, safar-nevesht, saina
بيآنكه بدانم چهكار ميكنم، قبل از اين كه سال 1385 برود و توپ دركنند كه سال يكهزار و سيصد و هشتاد و شش شمسي آمده، عكسهايي از كاخ موزه چهلستون (كلاه فرنگي) قزوين گذاشتم در تادانه.
بعد هم كه نوروز 86 شد و اولين سفرنوشت و آن وقت عكسهايي از روستاهاي كندوان و حيلهور اسكوي تبريز.
بعد يازده سفر شد رفتنهاي مدامم.
عكسها هم هستند و نيستند؛ شايد يك روزي همه دوباره هست شدند.
سال 86، سال سفر بود: قزوين، بناب، تبريز، مهاباد، بيرجند، محمودآباد، آمل، برهسر ِ رودبارزيتون، رشت، ماسوله، لنگرود، لاهيجان، بلنديهاي املش، رودبارالموت، ميلك، كرمان، ماهان، دماوند، مشهد، همدان، تويسركان، يزد، اردكان، ميبد، سلطانيه، قيدار، زنجان، شاهرود، بسطام و خرقان.
اميدوارم در سال 87 بتوانم به كردستان بروم و تركمن صحرا و خوزستان و فارس و ايلام و لرستان و ...
سال 86 سال كتاب بود؛ تولد"به دنبال حسن صباح" در شهريور و "اژدهاكشان" در مهر و "صائب تبريزي" در آبان و تولدِ دوباره ِ "قدمبخير مادربزرگ من بود" و "ابنبطوطه".
سال 86 سال گريههاي فراوان بود از دردهاي ناگفته و سال رسيدنم به فرهنگ مردم.
سال 86 سالي بود كه ساينا، دخترم اولين دندانش افتاد و آماده شديم براي اين كه سال بعد همراهياش كنيم تا دبستان. سال 86 سالي بود كه ايرنا با بازسازي خانه، به آرامش رسيد و مجموعه ترجمههايش را به ناشر سپرد.
سال 86 سال انگشتر عقيق بود برايم كه به نام حضرتقلي، ضرب خورده.
سال 86 سال تجربههاي مختلف بود و باور كردني نيست برايم كه در اين سال به اندازه چند سال زندگي كردم. قلبم درد مي گيرد گاهي از به يادآوردنش و ميترسم از اين هم پر بودنش.
سال 87 دارد ميرسد. دلم تنگ شده براي رفتن در كنجي و آرام منتظر ماندن لحظهاي كه ستارهاي ميآيد و بايد چشم بست و گوش تيز كرد به توپيدنش و آن وقت از دلت بگذرد هرآنچه خواهي كه رخ نمايد.
يا مقلب القلوب و الابصار، حوّل حالنا الي احسن الحال
Labels: noroz, safar-nevesht
Labels: safar-nevesht
Labels: safar-nevesht
از اُرسيهاي باغ دولتآباد
Labels: safar-nevesht
Labels: safar-nevesht
شب يلدا... اينجا
داستان خواني ها ... اينجا
داستان نويسان ايراني ... اينجا
ديدار با خانواده وثوق ... اينجا
آرامگاه فردوسي و اخوان ثالث ... اينجا
حسين آتش پرور، نويسنده ... اينجا
محمدباقر كلاهي اهري ... اينجا
داستان نویسان مشهدی ... اينجا
شام در طرقبه ... اينجا
اختتاميه ... اينجا
سايت ... اينجا
نتايج جشنواره ... اينجا
بررسی جشنواره ... اینجا
نوبت "داستان ايراني" رسيد ... اينجا
تهران، پايتخت داستان ايراني نيست ... اينجا 
Labels: safar-nevesht, story-award
Labels: safar-nevesht, safdari
Labels: safar-nevesht
درياچه اوان، روستای پيچبن ... اينجا
كودكانههاي يوسف عليخاني ... اينجا
اصلاحيه براي يك خبر ... اينجا
معرفي چند كتاب ... اينجا
تير ماه سيزده ... اينجا
گيل و ديلم ... اينجا
سفر به الموت ... اينجا
قلعه لمبسر ... اينجا
قلعه الموت (گازرخان) ...اينجا
جشن فندقچيني ... اينجا
جمال کريمی آتانی؟ ... اينجا
اسماعيليان حشيش نميكشيدند ... اينجا
پایگاه فرهنگی-تاریخی الموت ... اینجا
از رودبار الموت به قهستان ... اينجا
جستجوي ردپاي اسماعيليان در روستاي ميمند ... اينجا
سفرنامه الموت و يادداشت فرخنده آقائی درباره سفر به الموت ... اينجا
عکسهایی از سفر (شهرام رحیمیان، ابوتراب خسروی، فرخنده آقایی، مژده دقیقی، پاکسیما مجوزی و یوسف علیخانی به الموت) ... اینجا
عزیز و نگار و دو نکته در مورد داستانهای عامیانه - سعید موحدی ... اينجا
عروس بید، مجموعه داستان ... اینجا
اژدهاکشان، مجموعه داستان ... اينجا
قدمبخیر مادربزرگ من بود، مجموعه داستان ... اينجا
قصههای مردم رودبار و الموت ... اينجا
عزیز و نگار - بازخوانی یک عشقنامه ... اينجا
به دنبال حسن صباح، داستان زندگی خداوند الموت ... اينجا
نقشه رودبار و الموت ... اينجا
Labels: roudbar_alamout, safar-nevesht
Labels: Norozbal, safar-nevesht
طبیعت
غروب بناب ... اينجا
پاييز در ميلك... اينجا
تادانه در فوتونت... اينجا
سفر به شهر كلاغ ها... اينجا
چند عكس از قزوين...... اينجا
چند عكس از آمل.......... اينجا
چند عكس از ايل جلالي ماكو... اينجا
عکسهای تادانه از ظهر عاشورا ... اينجا
عکس هایی از روستای تاریخی میلِک ... اینجا
كاخ موزه چهلستون( كلاه فرنگي) قزوین ... اينجا
پاييز در الموت، قلعه حسن صباح و روستاي گازورخان ... اينجا
عكس هايي از اردبيل، گردنه حيران، شورابيل، سرعين و ......اينجا
عکسهایی از كرمان، حمام گنجعليخان، باغ شازده و شاه نعمت الله ولي ... اينجا
عکسهایی از روستاهای کندوان و حیلهور ... اينجا
عکسهای سفر به بيرجند ... اینجا
عکسهایی از برهسر ... اینجا
عکسهایی از ماسوله ... اینجا
نُوروزبَل... اينجا
آرامگاه شيخ ابوالحسن خرقاني ... اينجا
آرامگاه بايزيد بسطامي ... اينجا
چهره
ساينا ... يك - دو
ساينا و ايرنا ... اينجا
فرخنده آقايي، نويسنده... اينجا
قاسم کشکولی، نویسنده ... اینجا
محمد محمدعلي، نويسنده ... اينجا
محمود دولت آبادي، نويسنده ... اينجا
محمد شريفي، نويسنده و شاعر ... اينجا
دكتر جواد مجابي، نويسنده و شاعر ... اينجا
علي موذني، نويسنده و فيلمساز ... اينجا
مهدي محي الدين بناب، مترجم ... اينجا
عربعلي شروه، نقاش و مترجم... اينجا
عنايت الله مجيدي، محقق ... اینجا
تشييع منوچهر آتشي ... اينجا
علیرضا روشن، شاعر و خبرنگار ... اینجا
علی دهباشی و شبهای بخارا ... اینجا
محمدهاشم اكبرياني، شاعر و خبرنگار ... اينجا
محسن فرجي، داستان نويس و خبرنگار ... اينجا
جمشيد شمسيپور (خشتاوني)، شاعر ... اينجا
زنده ياد "سعيد موحدي"، مردمشناس ... اينجا
صفرعلی رمضانی، نوازنده گالش ... اینجا
ناصر وحدتی، خواننده گیلک و نویسنده ... اینجا
رضا هدايت، نقاش، داستان نويس و استاد دانشگاه ... اينجا
علی عبداللهی، عليرضا حسنيآبيز، حسين چهكندينژاد، سعید آذین و دكتر علي غضنفري ... اینجا
نويسنده هاي كرماني ... اينجا
صحنه
وارث - امین آبان ... اینجا
گم سوار - امین آبان ... اینجا
لودرچی - محمد عسکری ... اینجا
خوابی دیگرگونه تر - علیرضا حنیفی ... اینجا
وقتی سفر می روم فقط ضبطی دارم و دوربینی. این کار همیشهام در ده سال گذشته بوده و یادم نمی آید جز دفترچه کوچکی برای یادداشت برداشتن، هرگز کتابی با خودم برده باشم. عکس گرفتن اصلی ترین تفریحم در سفر بوده، چون باعث می شود دقیق تر و جزیی تر آدم ها و محیط اطرافم را ببینم. تا به حال هم عکس های زیادی از شهرک فرهنگیان، رودبار و الموت، قزوین، بناب، آمل، ماکو، اردبيل و ... گرفته ام که شاید زمانی اینجا منتشرشان کردم.
یوسف علیخانی ... اینجا
Labels: photo, safar-nevesht