تادانه

سخنراني در دماوند
دماونداز قبل گفته بودند. بعد هم آمدند و ما را بردند. محسن فرجي درباره "باغ اناري" ِ محمد شريفي حرف زد و من هم درباره "سياسنبو"، "تيله آبي" و "من ببر نيستم پيچيده به بالاي خود تاكم" ِ محمدرضا صفدري.

تا برسيم به دماوند يا به قول خودشان "دوماوند"، حتي نمي دانستيم كجا قرار است برويم، از راننده پرسيديم كه آيا مي رويم دانشگاه دماوند؟ گفت: نه كتابخانه كوثر.
بعد هم توضيح داد كه كتابخانه كوثر يكي از سه كتابخانه دماوند است و ...

آن وقت كه رسيديم دماوند ديگر ساعت شده بود بيست دقيقه مانده به سه بعدازظهر. گرسنه مان بود. چقدر دوغ و كباب چسبيد با ماست موسير.
آن وقت برگشتيم دم در كتابخانه كوثر كه نماي بيروني اش اصلا نشان نمي داد اينجا بايد چون هزارتوهاي ادبيات، لايه لايه باشد، ايستاديم به دودآلوده كردن هواي پاكيزه و پاييزي درخت هاي تبريزي و برگ هاي زرد گردو يا به قول دماوندي هاي "جوز".

آن وقت كه رفتيم داخل، هي پله ها را رفتيم پايين و پايين و
چرخيديم و چرخيديم تا چند طبقه زير زمين رسيديم به سالني كه با كتاب تزيين شده بود و نشان مي داد برنامه هفته كتاب است و ...

آن وقت اول آقاي سلطان محمدي مسوول ادبيات آنجا خيرمقدم گفت و گزارش كار داد و تشكر كرد از خانم "نازي پازُكي زاده" كه اولين بار ايشان زنگ زده بود به من و محسن فرجي كه برويم صحبت كنيم.
محسن يادم نيست اول چه كسي را گفته بود كه درباره اش حرف بزند اما من يادم هست كه اصرار داشتم درباره "غلامحسين ساعدي" حرف بزنم. بعد كه گفتند نمي شود گفتم خب درباره محمدرضا صفدري حرف مي زنم كه خودش را هم دوست دارم. آن وقت بود كه محسن فرجي هم گفت كه درباره محمد شريفي و تك مجموعه داستانش حرف خواهد زد.

آن وقت خيلي جلسه خوب بود. بيشتر شركت كننده ها البته خانم بودند اما اين تعداد حاضر در سالن عجيب بود و حضورشان روي ِ حضور علاقمندان تهراني در جلسات پايتخت را كم كرده بود و نشان از خيلي چيزها داشت. و البته هيچ انتظاري از مقامات كشوري و لشگري نبود كه باشند كه هستند البته براي بيلان كار اما خوشبختانه تك نفر آدمي كه از مقامات فرمانداري آنجا هم بود و مدام موبايل گوشش بود خيلي زود همان پنج شش دقيقه اول حرف هاي من يواشكي بلند شد رفت كه لابد مزين كند جلسه ديگري را با قدومش.

دكتر علمداري را هم ديديم و كتاب خوبش "فرهنگ عاميانه دماوند" را به ما داد و گفت كه گويش دماوندي را هم خواهد داد.

و جالب تر اين كه من با آقاي سلطان محمدي، مسوول بخش ادبيات و برگزاركننده، چند شب قبل از مراسم بيش از نيم ساعت "تاتي" حرف زدم. مي دانستيد كه بخشي از روستاهاي دماوند مثل لواسانات و طالقان و رودبار الموت و رودبار زيتون و خلخال و ... تاتي (مادي) حرف مي زنند؟

اگر همت بيايد حرف هاي خودم و محسن فرجي را از روي نوار پياده و در همين جا منتشر خواهم كرد.

راستي دوستي وسط راه كه بوديم و داشتيم مي رفتيم از كوه ها بالا تا برسيم به دماوند، SMS زد "راستي تو كه مي روي دماوند، رفته اي سخنراني يا كوهنوردي؟"
محسن گفت جواب بدهم: سخناني اندر باب كوهنوردي.

تا بعد.

Labels: ,

youssef.alikhani[at]yahoo[dot]Com
0 Comments:

Post a Comment