تادانه

بدون شرح

به نقل از اینجا

Labels:

youssef.alikhani[at]yahoo[dot]Com
ziba


به نقل از اینجا

Labels:

youssef.alikhani[at]yahoo[dot]Com
زنان خراسانی


به نقل از اینجا

Labels:

youssef.alikhani[at]yahoo[dot]Com
سیب توسرخ

خبرگزاری مهر: در روستای بکران در 70 کیلومتری شاهرود گونه ای سیب وجود دارد که از گروه سیب های تابستانی و در اندازه سیب گلاب است. درون این سیب کاملا قرمز است و مزه ای ترش دارد و بیشتر برای تهیه خوراک از آن استفاده می شود.

Labels:

youssef.alikhani[at]yahoo[dot]Com
لامرد؛ فارس


به نقل از اینجا

Labels: ,

youssef.alikhani[at]yahoo[dot]Com
زنان عمارلو


به نقل از اینجا

Labels: ,

youssef.alikhani[at]yahoo[dot]Com
دختر اردبیل


به نقل از اینجا

Labels: ,

youssef.alikhani[at]yahoo[dot]Com
دختر خراسانی


به نقل از اینجا

Labels: ,

youssef.alikhani[at]yahoo[dot]Com
دختر «املش»ی


به نقل از اینجا

Labels: ,

youssef.alikhani[at]yahoo[dot]Com
با شرح!


به نقل از اینجا

Labels:

youssef.alikhani[at]yahoo[dot]Com
یادم نیست این عکس را از کجا برداشتم

Labels:

youssef.alikhani[at]yahoo[dot]Com
گوشه ای از ...
روستای کلاته میان - گناباد

Labels:

youssef.alikhani[at]yahoo[dot]Com
یک روستای جادویی
یزد - بافق - قُطرُم

Labels: ,

youssef.alikhani[at]yahoo[dot]Com
نوروزانه
خوشحالم هنوز «کرد»ها و «ترک»ها و «افغان»ها و «تاجیک»ها زنده اند تا مراسم اصیل ایرانِ‌بزرگ زنده بماند.
شب چارشنبه‌سوری به عادت رسمی 10 ساله، خانه «آقاجان و مامان‌جون» جمع می‌شویم که بچه‌ها عیدی‌شان را بگیرند و از فردای چارشنبه‌سوری، هرکس به هرجایی خواست سفر کند؛ من و ایرنا و ساینا به قزوین و باجناق بزرگ‌بزرگم به آمل و باجناق بزرگم به اصفهان و عده‌‌ای به رشت و گروهی به «بناب» و باقی هم به «ایران».
شب چارشنبه‌سوری متوجه شدم تمام شب، کانال جمهوری آذربایجان، بزن و برقص بود و صدای آواز و ساز، تا دیرهنگام در میان شعله‌های آتش، شادباش می‌گفت.
هنوز یادم نرفته که پرونده ثبت جهانی «نوروز» به دلیل احمقانه ولخرجی ده‌ها میلیونی آقایان میراث‌فرهنگی و تهیه فیلمی الکن به لجن کشیده شد و هرگز این پرونده به ثبت نرسید، چرا که بخش عمده‌ای از این رسم باستانی در خارج از ایران است و نوروز برای ما ایرانیان فقط شده سفره‌ای چرک‌مرده هفت سین که ماهی‌اش را هم از چینی‌ها به امانت گرفته‌ایم و سیزده‌بدری که قلیان می‌بریم به سبزه‌زارها و طبیعت را در روزش به گند می‌کشیم و هی پوست تخمه و آجیل می‌ریزیم به خاک.
در ایران از آن دسته‌های جشن‌ساز مراسم باستانی زیبارویان سبزه ‌به‌ دست که در تاجیکستان هر سال در خیابان‌ها به راه می‌افتند خبری نیست.
در ایران دیگر خبری از «عروس گوله» نیست. خبری از «تکم» نیست. خبری از «خردجال» نیست. خبری از «رابرچره» نیست. خبری از «عمونوروز» نیست. خبری از «بابانوروز» نیست. خبری از «ماما نوروز» نیست. خبری از «بی بی نوروزک» نیست. خبری از «حاجی فیروز» نیست. خبری از «میرنوروزی» نیست. خبری از «نوروزسلطان» نیست. خبری از «هفت فرشته و ايزد» هفت‌سین نیست. خبری از «سمنو» نیست. خبری از «ماه‌عید» نیست. خبری از «زیبای نوروزی» نیست. دیگر کسی «ضامن درخت‌ها» نمی‌شود.
در ایران اصلا دیگر خبری نیست. چون پدر و مادری که ماهی دودی شام عیدشان از چند ماه قبل به چوب پسین خانه آویزان بود؛ دیگر نه سبزی پلو می‌خورند و نه ماهی دودی. سفره نوروزشان هم روز چهارم جمع می‌شود.
و خوشحالم که از پدربزرگ، نَسَبم به کردها و ترک‌ها بازمی‌گردد و زبان دیلمی‌ام با زبان «افغان»ها و «تاجیک»ها هم‌ریشه است.
اما متاسفانه من در ایران زندگی می‌کنم که دیگر چیزی نمانده خفه شود این گربه کوچک از دق‌دل.



راستی فرقی هم می کند بدانید امسال سال «گاو» است؟

Labels: ,

youssef.alikhani[at]yahoo[dot]Com
شیر و بچه آهو و آهوی مادر




Labels:

youssef.alikhani[at]yahoo[dot]Com

Labels:

youssef.alikhani[at]yahoo[dot]Com
یک خانواده عاشق






این عکس ها با ایمیل برایم آمدند؛ از دوستی که همه چیزپرست است.
بعد دلم تکان خورد. بعد منتشرشان کردم. بعد مدام ایمیل می زنند که این ها کی هستند؟
می گویم زن و شوهر و دو فرزند؛ یعنی یک خانواده.
و کسی باور نمی کند
چه بگویم به آن ها؟ چیزی می شود گفت یعنی؟
این ها زن و شوهر و دو فرزند هستند؛ یعنی یک خانواده و این یعنی به من و شما هیچ ربطی ندارد باور کنیم یا نه.

Labels:

youssef.alikhani[at]yahoo[dot]Com
درباره ختنه دختران
اولین بار در کتاب "چهره عریان زن عرب" نوشته دکتر نوال سعداوی، رمان‌نویس و محقق معروف مصری در این باره چنین چیزی خواندم:
«آن‌شب شش سالگی خود را به یاد می‌آورم که گرم و آرام در بستر خود غنوده بودم، در آن حالت دلپذیر نیم‌خواب و نیم‌بیدار، و با آن خواب‌های رنگارنگ کودکی که چون پریان خیالی با سرعت، ولی آرام و بی‌صدا، از برابرم می‌گذشتند. در درون بسترم حرکت چیزی شبیه به یک پنجه سرد و زمخت را احساس کردم که به لمس و جستجوی بدن من سرگرم بود. گویی به دنبال چیزی می‌گشت. همزمان با آن، پنجه‌ای دیگر، به همان بزرگی، سردی و زمختی اولی، بر دهان من قفل شد تا مرا از فریاد زدن باز دارد.
آن‌ها مرا به حمام بردند. چهره‌هایشان را به یاد نمی‌آورم، ‌این‌که مرد بودند یا زن و یا تعدادشان. به نظرم دنیا را بار تیره‌ای فرا گرفته بود که مرا از دیدن باز می‌داشت. شاید هم آن‌ها چیز خاصی به روی چشم‌های من گذاشته‌بودند. چیزی شبیه یک گیره آهنی را به یاد می‌آورم که دست‌ها، بازوان و ران‌های مرا در خود می‌فشرد طوری‌که قدرت هرگونه حرکت یا مقاومت را از من سلب می‌کرد. تماس سرد و یخ‌زده کاشی‌های حمام در زیر بدن برهنه‌ام را به یاد می آورم و صداهای ناشناس و زمزمه‌های نامفهومی را که گاه و بیگاه با صدای فلزی ناهنجار قطع می‌شد. صداهایی که قصاب را هنگام تیز کردن چاقوی خود و قبل از سر بردین گوسفند عید قربان به خاطرم می‌آورد... برخلاف انتظار من آن شی به گردن من نزدیک نمی‌شد بلک قسمت دیگری از بدنم را نشانه گرفته بود؛‌ جایی در زیر شکمم و شاید به دنبال چیزی پنهان در میان ران‌هایم.»
(چهره عریان زن عرب/ دکتر نوال السعدوای/ مترجم: مجید فروتن و رحیم مرادی/ نشر کانون اندیشه‌های نوین/ چاپ اول 1359/ 367 صفحه)

بعدها شنیدم این رسم در میان اعراب و کردها شایع است. هر بار که به این رسم خشن و وحشی انسان‌های اولیه برای ناقص‌ ساختن زنان (مثلا برای بی‌رغبت ساختنش به جنس مرد) می رسم، سرم پر از کلمه می‌شود.


واشنگتن پست عکس‌هایی از ختنه دختران در کردستان عراق منتشر کرده که توصیه نمی‌کنم ببینید

Labels: ,

youssef.alikhani[at]yahoo[dot]Com
یک زن، یک آهو
by Himanshu-Vyas

Labels:

youssef.alikhani[at]yahoo[dot]Com