
شاعران
نیما یوشیج
احمد شاملو
مهدی اخوان ثالث
فروغ فرخزاد
سهراب سپهری
فریدون مشیری
م. ح شهریار
حسین منزوی
عمران صلاحی
محمد حقوقی
شفیعی کدکنی
قیصر امین پور
محمد بیابانی
ج شمسیپور
آزیتا قهرمان
نسرین رنجبر ایرانی
ادامه
گفتههای
خوان رولفو
ویلیام فاکنر
ایزابل آلنده
خ. ل بورخس
گ. گ مارکز
کارلوس فوئنتس
م. و یوسا
ا. م فورستر
اسماعیل کاداره
طاهر بن جلون
سوزان سايزاكس
آندره ژید
سخن”
قابيل”
جن و پري”
ماندگار
مهر”
ايسنا”
فارس”
کتاب”
مرور”
امید
زمانه”
بالاترين”
ایلنا”
ایرنا”
خبرآنلاين
فرهنگ آشتي”
اعتماد ملي”
اعتماد
هنرمندان”
اطلاعات”
کيهان”
ايران
جامجم”
حیاتنو”
همشهري
آنلاين
الجزيره”
آيينهها”
شهروند”
شهرگان
قدس”
بيبيسي”
بازتاب”
كتاب
والس”
وازنا”
ديباچه”
دوات
آتيبان”
پندار”
قفسه”
وبلاگها
ولايت”
تابان”
حديث”
مینودر
کتاب هفته
شب يلدا... اينجا
داستان خواني ها ... اينجا
داستان نويسان ايراني ... اينجا
ديدار با خانواده وثوق ... اينجا
آرامگاه فردوسي و اخوان ثالث ... اينجا
حسين آتش پرور، نويسنده ... اينجا
محمدباقر كلاهي اهري ... اينجا
داستان نویسان مشهدی ... اينجا
شام در طرقبه ... اينجا
اختتاميه ... اينجا
سايت ... اينجا
نتايج جشنواره ... اينجا
بررسی جشنواره ... اینجا
نوبت "داستان ايراني" رسيد ... اينجا
تهران، پايتخت داستان ايراني نيست ... اينجا
قدم بخير هم مشهد رفته بود ... اينجا
برچسبها: safar-nevesht, story-award
مرضيه رياحی: نام يوسف عليخانی بيشتر در عرصه ادبيات شناخته شده است. وی تا به حال داستان زندگی «ابنبطوطه»، «صائب تبریزی»، «حسن صباح»، بازخوانی عشقنامه «عزیز و نگار»، گردآوری قصههای مردم رودبار و الموت و دو مجموعه داستان «قدمبخیر مادربزرگ من بود» و «اژدهاكشان» را منتشر كرده است.برچسبها: roudbar_alamout

طرح: عليرضا كريمي مقدم
"يلدا؛ شب عروسي ماه و خورشيد" مبارك
اين تنها عكسي است كه از "قدم بخير" مادر ِ مادرم داريم. دايي فريدون، تنها دايي مان، مادربزرگ را همراه هوشنگ، پسر دايي، برده مشهد. اين عكس شش سال قبل از به دنيا آمدن من و يك سال بعد از مرگ پدربزرگم گرفته شده؛ سال 1349
سه ساله بودم كه ام كلثوم، مادربزرگ پدري ام مرد. يك سال بعد "عنقزي" آمد و شد زنبابا (بابابزرگ). بعد چند ماه بعدش هم علي عمو (علي عمران) دست زن و دو بچه اش (مولود و مصطفي) را گرفت و اوس ولي بابا (پدربزرگ) و مش نرگس (عنقزي) را همراه گرفت و رفتند مشهد؛ البته شهين عمه و زن عمو فيض الله با محمد حنيفه هم همراه شان رفتند؛ جالب اين كه محمد حنيفه بعد از مشهد رفتن در يكسالگي اش هنوز كه هنوز است معروف است به "مشدي يه"
با جيپ رفته بودن از ميلك به قزوين. وقت برگشتن (بهمن ماه بود) گير كردند توي رودخانه بين باغستان ِميلك. هنوز يادم هست خيلي دعا كردم تا با چراغ و چوب و لباس گرم رفتند و آوردندشان.
اين عكس هم مال همان سفر پدربزرگم با خانواده عمو علي است در همان سال 1358
مرحوم شيخ جعفر صفي خاني همراه هميشگي خاطرات مدامم از مسجد ميلك است و تاسوعا و عاشورا و سخنراني هاش كه حيف زود رفت؛ سال 1375 و درست وقتي كه تازه نشسته بود و نصيحتم مي كرد كه داستان حواسم را پرت نكند و ائمه را از خاطر نبرم. شيخ جعفر، شوهر مهين عمه بود. توي عكس جدا از عمه و شوهرعمه، صبورا هست و ضياء و محمد.
عروسي توران عمه درست همان سالي بوده كه من دنيا آمدم. تورج ( توي عكس فكر كنم دو سالش باشد) يك سال از من كوچكتر است. با اين حساب عكس بايد مال سال 1357 باشد. آقاي بهرامي بچه هاش رو خوب با موسيقي و كتاب و تحقيق همراه كرد. چقدر دلم تنگ شد براي تورج و فرشته و سعيد و مجيد و فهميه.
سال 1369 بود؛ اول دبيرستان بودم. بابا اسم نوشت توي اين هيات هايي كه نفري دو هزار و پونصد تومن مي گرفتند و ماشين و هتل و غذا باهاشون بود. راستي الان چنده خرج سفر يك هفته اي به مشهد؟ بابابزرگ را هم با خودمان برده بوديم. بعدش ديگه نشد هيچ وقت برم مشهد. يك دوربين 110 داشتم كه من و ناصر پدر خودمان را درآورديم اون قدر از خواجه ربيع و آرامگاه فردوسي و خواجه اباصلت و خواجه مراد و موزه نادرشاه و ... عكس گرفتيم. (من سوم راهنمايي بودم و ناصر پنجم ابتدايي). همه اش دعوا داشتيم كه ما را ببرند باغ وحش مشهد. نبردند آخرش. همه اش مي گفتند بايد بريم زيارت.
من و مامان و فيروز و مسعود هستيم توي اين عكس؛ مسعود حالا دو ماهي مي شه از سربازي برگشته.
من و فيروز و بابا و بابابزرگ و مامان
ناصر و محسن و مسعود و منصور
تهمينه، خواهرم تازه يك سال بود عروسي كرده بود و براي همين همراهمان نيست. حميد، برادر كوچكم هم چند سال بعد تازه به دنيا آمد و بالطبع نيست توي عكس
مشهد - 1368
برچسبها: milek, roudbar_alamout
خيلي وقت بود سر نزده بودم به مرتضي وثوق؛ راوي شب هاي الموت
پدرم سيد محمود رضا حاجي وثوق سال 1326 در شهر گناباد در استان خراسان چشم به جهان گشود پس از اخذ مدرك ديپلم در سال1346 به عنوان سرباز معلم در سپاه دانش مشغول به خدمت سربازي شد و جهت تدريس دانش آموزان روستايي به منطقه الموت اعزام شد . منطقه اي كه تا آن زمان شايد هيچ گنابادي اسم آن را هم نشنيده بود . پدرم در روستاي پايين روچ دوران سرباز معلمي را آغاز كرد و سپس بعد از اتمام خدمت سربازي به علت اينكه عاشق آن منطقه زيبا و مردم دل زنده اش شده بود به عنوان معلم استخدام شد و به روستاي بالاروچ رفت تا فرزندان پاك آن روستاي زيبا و دور افتاده را باسواد كند .





مراسم نامزدی سال ۱۳۴۹ - روستاي بالاروچ - الموت
برچسبها: roudbar_alamout
برچسبها: yaddasht
برچسبها: literature, persian-arabic
برچسبها: mohammad-sharifi
حسن بني عامري را خيلي سال است مي شناسم؛ عصبي و لجوج و بدخلق در خاطر داشتم تا وقتي ديدمش در روزنامه جمهوري اسلامي (يادت هست حسن! خواستم سيگار بكشم و اتاقت پنجره نداشت؟ بعد هم كبريت گير نياوردم؟ سال 77 بود به گمانم)
بعد حسن بني عامري را ديدم مهربان و آرام و دوست داشتني و از اهالي ميلك حتي (يادت هست آمده بودي روزنامه انتخاب، پيش ِ محسن فرجي و ابراهيم زاهدي ؟ و بعد گفتي يوسف پس كي مي خواي كتاب چاپ كني؟)
حسن بني عامري اهل مصاحبه نيست و نبوده و نمي دانم خواهد شد در آينده آيا يا نه، اما ذره بين دستش گرفته و همه چيز را مي بيند و نمي گذارد چيزي از دستش دربرود (يادت مي آيد اولين بار درباره عزيز و نگار با راديو حرف زده بودم و شنيده بودي و تبريك گفتي؟)
بعد توانستم محمدرضا كاتب، يار غارش و گرمابه و گلستانش را وادارم به تن دادن به مصاحبه اما (يادت مياد با اين كه قول داده بودي، زدي زيرش، همون سال ها؟)
حالا خوشحالم كه بهت توجه كردند؛ اين شادي كم شادي اي نيست حسن بني عامري عزيز. خوشحالم فراوان فراوان
قربانت يوسف
بعضي اوقات اين هم شادي است؛ شادي از اين كه بهمن شعله ور ايران است و تو داري مي بيني چهره اش را.
دوستي كه امروز زنگ زده بود كه حتما بيا مراسم منتقدان مطبوعات، تاكيد كرد كه برات جالب خواهد بود. پرسيدم چرا؟ گفت چون شعله ور مي آيد.
بعد گفت راستي جالبه بدوني كه شعله ور گفته دوست داره اين نويسنده هاي جوان را هم ببينه.
گفتم مثلا كي؟
گفت مثلا محمود دولت آبادي.
بعد مرديم از خنده؛ دوتايي.

حسن بني عامري و ناشرش (كريمي ِ نيلوفر)
فتح الله بي نياز
حسين جاويد (كتابلاگ)
رضا مختاري (رمئو عالياني)
... و ناصر غياثي
محمد حسيني
ياسر نوروزي
بي نياز، عاطفه و پيمان اسماعيلي
وحيد پاكطينت
محمدحسن شهسواري
يونس تراكمه
محمود دولتآبادي
مهدي يزداني خرم
بهمن شعلهور و محمود دولتآبادي
شعلهور
كياييان جايزه علياشرف درويشيان را دريافت كرد
آذردخت بهرامي در حال گرفتن جايزه از احمد غلامي، فرزانه طاهري و محمود دولتآبادي

حسن بنيعامري با دل ِ پر اشك همه را درآورد
كامران محمدي، بنيعامري، غلامي، دولتآبادي و طاهري
نگار اسكندرفر
اصغر الهي و شعلهور
... و فرشته احمدي
اسدالله امرايي
آذردخت بهرامي و محمد تقوي
علياصغر سيدآبادي و دختر هنرمندش كه عكاس ماهري است. به زودي درباره اين دختر زياد خواهيد شنيد و خواند.وقتي داشت عكاسي مي كرد چنان با جديت و مهارت و اعتماد به نفس كارش را انجام مي داد كه شگفت زده شده بودم. بعد موقع خداحافظي كه با آقاي سيدآبادي روبوسي كردم و گفتم بذار ازت يه عكس بگيرم گفت پس با دخترم با هم وامي ايستيم. مي بينيد چقدر شبيه هم هستند! خدا نگهدارشان باشه. تبريك مي گم آقاي سيدآبادي عزيز.
احمد غلامي
محمود دولتآبادي
حسن محمودي، رسول آباديان و جوادعاطفه
كريمي، مدير نشر نيلوفر و حسن بنيعامري
كامران محمدي
رضا وليزاده

محمدحسن شهسواري
محمد وليزاده
محمد وليزاده و رضا وليزاده
مهسا محبعلي
حسين جاويد، ناصر غياثي و مديا كاشيگر
شاهرخ تندرو صالح
شهلا زرلكي
سعيد طباطبايي
احمد غلامي
مهدي يزداني خرم
بهمن شعلهور


محمد وليزاده
ياسر نوروزي و حسن محمودي
***
خبر ... اينجا
گزارش تصويري ... اينجا
خيلي سال بود بوي پرتقال ميداد ... اينجا
سفر شبانه بهمن شعلهور در تهران ... اينجا
در دهمين سالگرد خاموشي حميد مصدق ، مجموعه كامل اشعار اين شاعر معاصر توسط انتشارات نگاه منتشر شد . به اين مناسبت انتشارات نگاه با همكاري مجله بخارا مراسم رونمايي اين كتاب را در عصر روز سه شنبه 20 آذر ماه در محل اين انتشارات برگزار مي كند.
اين مراسم با حضور اعضاي خانواده حميد مصدق و با سخنراني دكتر محمد سرير ، مفتون اميني ، جواد مجابي ، محمد حقوقي ، شمس لنگرودي و سيروس علي نژاد برگزار مي شود. همچنين فيلم مستندي از زندگي حميد مصدق براي نخستين بار به نمايش در مي آيد.
***
"انسانم آروزست" رونمايي شد





هفتمين نشست علمي هنر و باستان شناسي مركز هنر پژوهشي نقش جهان
منظر فرهنگي الموت
دژ- شهر الموت؛ مفهوم تازه اي از شهر ايراني
برچسبها: roudbar_alamout
برچسبها: yaddasht
لذت مازوخيستي ِ متن
ياسر نوروزي
(مجله شهروند امروز)
هر نوع تاييد يا تخريب افراد و نهادها در وبلاگها و سايتهاي اينترنتي به نام نویسنده این وبلاگ، كذب محض و غيرقابل استناد است. تادانه هرگز در هيچ وبلاگي پيغام نمیگذارد