تادانه

كتابت بهار
مجموعه داستان
مهدي مرعشي

نشر ققنوس
1388
1650 نسخه
2000 تومان

Labels: , ,

youssef.alikhani[at]yahoo[dot]Com
«سمک عیار» به‌روایت «مهدی مرعشی»
مهدی مرعشی بازآفرین داستان «سمک عیار» در مجموعه «یکی بود یکی نبود» که توسط نشر کتاب پارسه منتشر می‌شود، این داستان را «دن کیشوت» فارسی معرفی کرد که البته تفاوت‌هایی نیز با آن دارد؛ سمک ابله نیست. بلکه رند به تعبیر حافظ و عیار است.

مرعشی در گفت‌و‌گو با خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) گفت: «سمک عیار» نوشته فرامرز‌بن‌ خداداد‌‌ بن عبدالله ‌کاتب ارجانی، قصه‌ای زیبا و خواندنی درباره سمک پهلوانی که یار خورشیدشاه پسر شاه حلب و از قدیمی‌ترین متون زبان فارسی است.

وی اشاره کرد: وظیفه هر فردی که توان روایت و نقل ادبیات کهن به زبان امروزي را دارد، است که با بازآفرينی و ساده‌نویسی متون کهن پنجره‌ای به آثار کلاسیک ایرانی باز کند البته این امر ما را از اصل این آثار بی‌نیاز نمی‌کند.

مرعشی با تاکید بر نثر مرسل و ساده این اثر با پایه‌هایی از زیبایی اظهار داشت: متن اصلی «سمک عیار» چندان سخت نیست و لغات دشوار کمی در آن به کار رفته است، به هر حال خواندن این آثار را از جایی باید آغاز کرد. در این باز‌آفرینی من سعی داشتم هر جا که نکته و یا لغتی دور از ذهن بود آن را با ذهن خواننده امروزی نزدیک کنم و به هدفم که ایجاد علاقه در خواننده امروزی برای خواندن اصل اثر و دور نشدن ازمتن اصلی است نزدیک شوم.

وی به ویژگی‌های نویسنده این اثر پرداخت و در این زمینه توضیح داد: نویسنده برای تمام شخصیت‌هایش ارزش قائل است و این ارزش را با نام‌گذاری و واگذاری سهمی از روایت و پیشبرد حوادث به شخصیت‌های داستان‌اش نشان می‌دهد. خواننده با خواندن داستان «سمک عیار» می‌تواند ازلا‌به‌لای آن با ساختمان خانه‌ها، وضعیت شعر، شیوه جنگیدن، اثاثیه و برخی مراسم آن زمان آشنا شود.این اثر جز داستان‌های عامیانه فارسی بوده و از نقل قول به کتابت در آمده است.

این نویسنده در توضیح الگوی بازآفرینی‌اش برای این اثر اظهار داشت: فرامرز کاتب قصه‌گوی خوبی است و به زیبایی قصه‌های سمک را بازمی‌گوید بر همین اساس بهترین الگو برای بازآفرینی متن کتاب و پایبندی من به متن اصلی بود. یک طنز پنهان در داستان‌های سمک وجود دارد و من سعی کردم آن طنز را بازآفرینی کنم.

وی که در بازآفرینی از نسخه «سمک عیار» به تصحیح دکتر پرویزناتل خانلری بهره گرفته درباره نحوه انتخاب حکایت‌ها تصریح کرد: مبنای انتخاب حکایت‌ها با توجه به اینکه داستان در 5 جلد روایت می‌شود جذاب‌تر بودن حکایت‌ها و حفظ استقلال داستان‌ها در عین پیوستگی آن‌ها است. هدف من از بازآفرینی برای خواننده امروزی ایجاد حسی بوده که او را برای خواندن متن اصلی ترغیب کند چراکه این آثار حافظه تاریخی ما را تشکیل می‌دهند و اگر این حافظه خالی شود تاریخ دوباره تکرار خواهد شد.

مرعشی در پایان افزود: مجموعه داستان 104 صفحه‌ای جدیدم با عنوان «کتابت بهار» شامل 12 داستان کوتاه است. این داستان‌ها در سال های 82 تا 86 نوشته شده که هم‌اکنون توسط انتشارات ققنوس در دست چاپ است. سال گذشته نيز مجموعه‌داستانی از این نویسنده با عنوان «نفس‌تنگ» توسط نشر چشمه منتشر شد.

Labels: ,

youssef.alikhani[at]yahoo[dot]Com
یک کتاب تازه

نفس‌تنگ
مجموعه داستان
مهدی مرعشی

نشر چشمه
چاپ اول، 1387

۷۳ صفح، 1500 نسخه، ۱۷۰۰ تومان
شابك: 978-964-362-339-5
تاريخ نشر: 14/10/87


تصادف ... اینجا
سایه‌ها ... اینجا
حضور ... اینجا
ایستگاه ... اینجا
کتابت بهار ... اینجا
کلاغ‌ها و کاج‌ها ... اینجا
سفید در زمهریر ... اینجا
سلام آقای محمود! ... اینجا
آخرین سه‌شنبه سال ... اینجا
درست در ساعت سه نیمه‌شب ... اینجا
گشتی در دنیای شعر محمد مختاری ... اینجا
باید تسلیت بگویم به آیه و مادرش ... اینجا
شعری از گیوم آپولی‌نر ... اینجا
از جنوب غربی ... اینجا

مهدی مرعشی را دوست دارم، بیشتر از بهلول؛ مهدی مهربان‌تر بود؛ چه وقتی که ماکارونی درست می‌کرد با سویا و چه وقتی که جمعه‌ها تنها می شد و می‌خواست حرف بزند و من دوست داشتم اتاقش را در آن سرمای زمستانی که شیشه‌های پنجره ساختمان 6 کوی دانشگاه تهران، نمی‌گذاشتند سوز سرما بیاید داخل ولی آنقدر گرماش شیرین بود که دلت می آمد همان‌جا بنشینی؛ حتی اگر آن هم اتاقی معیوب دیگرشان باشد که یک شب مهدی تعریف می کرد آمده بود گردنش را فشرده بود که برود از اتاق گم بشود.
مهدی و بهلول قبل از این‌که به کوی دانشگاه بیایند، با هم هم‌اتاق بودند در ساختمان سنایی (زیر پل کریمخان) طبقه دو،‌اتاق 202؛ دیده بودم اتاق‌شان را که از کتاب پر و خالی می شد؛ هردوشان زبان و ادبیات فارسی می‌خواندند در دانشکده ادبیات دانشگاه تهران.
زندگی‌شان چنان ایده‌آل من بود برای خواندن و نوشتن که همیشه آرزوی چنین زندگی‌ای را داشتم.
درس که تمام شد، مهدی برگشت شیراز و بعد اهواز و بهلول هم رفت ساری.
بهلول را خیلی وقت است ندیده ام؛ از سال 77 به بعد. اما مرعشی را زیاد دیدم. اول سال 80 بود که آمد روزنامه انتخاب. بعد من که می دانستم مدام به "احمد محمود" سر می زده ازش خواهش کردم حالا که نویسنده "همسایه‌ها" و "زمین سوخته" نیست، بنشیند دیده ها و شنیده هایش از محمود را بنویسد.
بعد قصه داد برای این که در قابیل بگذارم؛ از آن وقت در کار انتشار کتاب بود و بودنش در شیراز و بعد اهواز و این آخری ها در تهران، تاثیرش را در چاپ دیرهنگام کتاب هم گذاشت.
مهدی دیوانه نوشتن بود؛ هنوز هم هست. ذاتا داستان‌نویس بود. الان هم بگردید می‌بینید در تمام سایت‌های معروف،‌ داستان دارد.

مهدی و سارا و همایون و ماهور حالا خوشحال هستند که بعد از سال ها، اولین مجموعه داستان مهدی مرعشی منتشر شده است.

پساتادانه‌نوشت: راستی یادم رفت از آن پیپ مهدی مرعشی بنویسم که تلخی‌اش هنوز توی کامم هست و آن فلاکس چای که هیچ‌وقت خدا قند کنارش نبود و اغلب ناچار بودی یا با پولک اصفهانی بخوری یا تلخ‌تلخ.
راستی مهدی جان! ببخش با این عجله این‌ها را نوشتم و لینک‌ها را گذاشتم و حتی نماندم تا کتاب را بخرم و عکس جلدش را از کتابلاگ برداشتم و عکسی هم که از خودت گذاشتم مال چهار پنج سال پیش هست (رویش که کلیک کنی بزرگ هم می‌شود)؛ باور کن ذوق‌زده شدم و گویی کتاب‌ خودم منتشر شده است. مبارکت باشه رفیق. امیدوارم 70 کتاب دیگر هم منتشر کنی.
الان دیدم مهدی مرعشی، خودش هم درباره "نفس تنگ" یادداشتی نوشته ... اینجا

Labels: , , , ,

youssef.alikhani[at]yahoo[dot]Com