
شاعران
نيما يوشيج
احمد شاملو
مهدي اخوان ثالث
فروغ فرخزاد
سهراب سپهري
فريدون مشيري
م. ح شهريار
حسين منزوي
عمران صلاحي
محمد حقوقي
شفيعي کدکني
قيصر امين پور
محمد بياباني
ج شمسيپور
آزيتا قهرمان
نسرين رنجبر ايراني
محمدهاشم اکبرياني
دکتر علی موسوی گرمارودی
ادامه
گفتههاي
خوان رولفو
ويليام فاکنر
ايزابل آلنده
خ. ل بورخس
گ. گ مارکز
کارلوس فوئنتس
م. و يوسا
ا. م فورستر
اسماعيل کاداره
طاهر بن جلون
سوزان سايزاكس
آندره ژيد
وقتي فهميدم قزويني است، سبزه ميدان يادم آمد و مسجد جامع و بازار وزير و چهارانبياء. بعد آن وقت ياد جلسات داستان نويسي افتادم و بچههاي داستان نويس و فيلمساز و شاعر قزويني. منزل دکتر جواد مجابي بودم که شنيدم قزويني است؛ سال 1376. "ناستين"، همسر دکتر مجابي گفت. بعد دکتر ادامه داد: مهربان است و کوشا.
"اوه. بله آقاي عليخاني. زنگ زده بوديد اما شماره نگذاشته بوديد که تماس بگيرم."
بعد مجيد شفيعي را ديديم در قزوين. مجيد، شاعر خوب آن سالها و کودک نويس اين سالها، گفت "جدي؟"
يک طبقه از خانه، محل کار مهدي سحابي بود. تمام آشپزخانه اوپن پر بود از اره برقي و چکش و رنگ و چوب و تنه درختهاي گردو؛ يک کارگاه نجاري گويا.
به نظر من زبان فارسي قادر است، فارسي زبانها قادر نيستند. اين ناتواني يا تنبلي يا حتا فلج اندامي مال فارسي زبانهاست. بخصوص در ارتباط با متني مانند پروست که هم واژگان گستردهاي دارد و هم نويسنده از امکانات زبان تا آنجا که ميتوانسته استفاده کرده است. يعني در آن فلسفه هست، منطق هست، نقد ادبي هست، طنز هست، شعر هست و ... در واقع زبان را چلانيده و هر چه توانسته از آن بيرون کشيده است. در رابطه با اين امکانات زباني است که ميفهميم ما فارسي زبانها چقدر تنبليم. تمام واژههايي که ما فکر ميکنيم نداريم همه در فرهنگ معين وجود دارد، ولي شما بخواهيد يک متن فلسفي يا ادبي يا روانشناسي را ترجمه کنيد بيچاره ميشويد. نه براي آنکه لغت نيست، لغت هست، لغت را نميشناسيم. چون با آن کار نکردهايم. مشکل اين است که ما فارسي زبانها به دلايلي که شايد تاريخي است در استفاده از زبان روز به روز تنبلانهتر عمل ميکنيم. نگاه کنيد که چقدر از فعل معيّن استفاده ميکنيم در حالي که فعل کامل آنها وجود دارد. از اين بدتر تنبلي ما در استفاده از واژگان است. شايد ما فقط ده درصد از امکانات زبان فارسي استفاده ميکنيم. مثال سادهاش اسم گلهاست. شما اگر به يک گل فروشي در فرانسه برويد يک خانم خانهدار که براي خريدن گل ميآيد، ميبينيد نام صد تا گل را بلد است. نام گلهايي که اين خانم ميداند و به گل فروش ميگويد شايد بيست برابر نامهايي است که ما از گلها ميشناسيم. در حالي که نه فقط تمام اين گلها به زبان فارسي اسم دارند و در فرهنگها موجود است بلکه اين گلها توي باغچه خانههاي مان هم هست ولي ما اسمشان را نميدانيم. مادر من به همه گلهاي سفيد ميگفت ياس. ما همه همينطوريم. در يک جمله خلاصه کنم. همان که گفتم: مشکل، مشکل زبان فارسي نيست. مشکل، مشکل ما فارسي زبانهاست."
بعد مجيد شفيعي آدرس دستشويي را از سحابي پرسيد. مجيد رفت و برگشت. درِ گوش محسن چيزي گفت و محسن هم به دستشويي رفت و با خنده برگشت و به من گفت "تو هم برو!"برچسبها: mehdi-sahabi
صندوق پستي
تهران 459/14655
عروس بید
اژدهاكُشان
قدمبخير
هر نوع تاييد يا تخريب افراد و نهادها در وبلاگها و سايتهاي اينترنتي به نام نويسنده اين وبلاگ، كذب محض و غيرقابل استناد است. تادانه هرگز در هيچ وبلاگي پيغام نميگذارد