رضا بدهيد به آزادي!

رضا ولي‌زاده
رضا ولي‌زاده در كافه تيتر (روز ديدار با علي دهباشي) اسفند 85

از صبح حالم بد بود همه اش گيج بودم احساس مي كردم همه چيز سنگين است بعد خوابيدم بعد كابوس ديدم بعد از خواب بيدار شدم بعد خبر را ديدم بعد ياد رضا افتادم بعد بازنگارش را باز كردم بعد و بعد و بعد ...
خدا كند همه اين ها خواب باشد سرم درد مي كند تو رو خدا يكي منو از خواب بيدار كنه چرا اينجا اينقدر همه چيز سنگين است
بيتا نوشته فردا تولد رضاست تو رو خدا برش گردونين مي خواييم براش جشن تولد بگيريم خواهش مي كنم رضا نمي تونه اونجا خوب نفس بكشه دلتون مياد پسين فردا هم تولد بازنگار ِ خواهش مي كنم رضا بدهيد به آزادي رضا



تادانه نوشت: همين الان ديدم محمد آقازاده اين ها را نوشته. من ديشب مي خواستم بنويسم شان. بنويسم كه رضا ول كن اين مسخره بازي ها را. تو رو خدا ول كن! جماعت دنبال چيز ديگري اند. تو چرا خودت را كاسه داغ تر از آش كرده اي؟ ول كن بابا! در جامعه اي زندگي مي كنيم كه هيچ كس به فكر كس ديگري نيست. تو چرا از خواب و خوراك و زندگي زده اي؟ در جامعه اي زندگي مي كني كه هل ات مي دهند به جلو رفتن و بعد وقتي افتادي به جايي، نگاه كه بكني به پشت سرت، هيچ كس را در پس ِ پشت نخواهي يافت. بيكار كه بشوي، كسي نمي پرسد خرت به چند! تا خانه اي داري همه دور و برت خواهند بود تا از سايه بانش استفاده كنند و مجيزت را هم فراوان خواهند گفت اما فكر مي كني دائمي است اين احوال؟ باور كن اينطور نيست! وقتي تنها بشوي، زودتر از آني كه فكرش را مي كني دوستانت تنهايت خواهند گذاشت چون اصلا اين ها دوست نبوده اند كه دور و بر من و تو گرد آمده اند. خواهش مي كنم عذرخواهي كن و بيا برويم برايت بهترين دختر را بگيريم كه تو هم آدم بشوي و بچسبي به زندگي ات. پول دربياوري و با هم بگوييم گور باباي كتاب و فكر و انديشه و آدم ها! باشه؟ پس منتظرم و دعا مي كنم مثل همه ما سر به راه بشوي و ديگر غلط زيادي نكني. زياده عرضي نيست. منتظريم تا بي سر و صدا برت گردانيم به زندگي آرام. قربانت يوسف
tadaneh[at]Gmail[dot]Com