Wednesday، May 07، 2008
دو كلمه فقط ...
ديروز داشتم فكر مي‌كردم يعني مي‌شود؟ يعني مي‌شود كه مثلا من چند سال ديگر هم همين طور مدام بنويسم و چاپ كنم و بعد ...
ديروز داشتم به اين فكر مي‌كردم كه يعني اگر من ناشر پيدا نمي‌كردم و نمي‌توانستم كتابم را چاپ كنم ممكن بود اينطور بشوم كه ...
ديروز داشتم فكر مي‌كردم يعني اگر شهرستان مانده بودم يا همين تهران، و آن وقت امكاني براي خودنمايي نداشتم ممكن بود كه ...
ديروز فكر مي‌كردم يعني اگر من دانشگاه قبول نشده بودم ...
اگر پيگير كارهام نمي‌شدم ...
اگر مثل دوستان بسياري كه قيد ادبيات را زدند و دنبال زندگي رفتند و الان وضع اقتصادي خوبي دارند، دنبال زندگي رفته بودم ...
اگر و اگر و اگر ...

اگر مجله ادبي قابيل را با بدبختي راه نينداخته بودم؟
اگر زانودردهاي ناشي از پياده رفتن در كوهستان ها را نداشتم؟
اگر اين همه بد نمي‌شنيدم درباره نوشتن از يك روستاي خالي از جمعيت؟ و دروغ گفتن و جعل كردن آن چه مال آنجا نيست و به اسم‌اش تمام مي‌كني؟
اگر و اگر و اگر ...

اگر چند سال حق التحريري، كار نكرده بودم در اين روزنامه و آن روزنامه و اين مجله و آن مجله در سال‌هاي دانشجويي و سربازي ...
اگر بعدش صبح امروز و مناطق آزاد و آدينه تعطيل نمي‌شد و نمي‌رفتم روزنامه انتخاب؛ گروه ماهواره؟
اگر بعد از ورشكستگي انتخاب نمي‌رفتم جام‌جم و معطل همچنان تا امروز (مدتي صفحه ادبيات و مدتي جام‌جم‌آنلاين و الان صفحه فرهنگ مردم) ...

بعد فكر كردم من هم اگر اين ها را نمي‌داشتم؟
من هم اگر بعد از چاپ دوجين كتاب، دو مجموعه داستان نداشتم كه بهش بنازم ...

من هم اگر همين ِ تادانه را نداشتم كه اين‌ها را بنويسم معلوم است كه چه مي‌شد؟

چه مي شد؟
خب ساعت كه از يك بامداد مي‌گذشت شروع مي‌كردم به كامنت گذاشتن در اين وبلاگ و آن وبلاگ و انگشت مي‌كردم به يكي از سوراخ‌هاي طرف و ...
بعد هم جرات نمي‌كردم اسم و آدرسي از خودم بگذارم؛ در واقع جرات نداشتم بگذارم و آن وقت مي شدم كي؟
مي شدم يكي مثل همين «عبدل میمون لات پا کوتاه» ...
tadaneh@gmail.com
Links to this post:
ايجاد يک پيوند